X
تبلیغات
برق والکترونیک
موضوعات مختلف در زمینه برق و الکترونیک

اکنون که در حال نوشتن این متن هستم، پشت کامپیوتر خود، رو به حیاط نشسته ام. پرده ی پنجره را به کناری زده ام و همچنان که مطالب را تایپ می کنم، گاهی به سپیدی برفی که از صبح زود باریدن گرفته و درخت کوچک آلویم را که روز درختکاری، به نام دخترم سحر کاشته ام، پوشانده است، خیره می شوم. در مباحث علم روانشناسی در مورد رنگها مطالبی خوانده ام. ناگاه به برف می اندیشم و رنگش: سفید. خوانده ام که بعضی از رنگها گرمند و بعضی سرد. و رنگهایی هستند که آنها را خنثی نامیده ایم. قرمز گرم است و هیجان آور. طلوع و غروب خورشیدت را آنگونه رنگین کرده ای. آبی سرد است و آرام بخش و آسمان نیلگونت گاهی چه آرامشی در اعماق وجودم حاکم می کند. وقتی خسته و گریزان از سختی های دنیا و مردمانش به طبیعت تو پناه می برم، رنگ سبز سرد درختان سرو و صنوبر خستگی و افسردگی ام را از یاد می برد. و احساس می کنم که همه جا هستی.

اما برف. آنچه امروز و هم اینک در جلو چشمانم آرام آرام بر سبزی های کاشته شده ی همسر مهربانم فرود می آید و مرا توان آن نیست که جلو یخ زدگی تلاش های مهربان همسرم را در باغچه بگیرم. و انسان چه ضعیف و ناتوان آفریده شده است. برف سفید است و سفید و سیاه دو رنگ خنثی هستند. به نظرم آمد اگر برف یا باران مثلا به جای سفید، سبز بودند، چه می شد؟ اگر قرمز می شدند چه؟

اول از این فکر خلاقانه ام به وجد آمدم و دعا کردم روزی برف قرمز ببارد یا آبی. اما بعد از رفتن مستی خلاقیت موهوم، به نظرم چه خسته کننده می شد اگر باران قرمز بر سرم می بارید یا برف لباسم را سبز می کرد. از لحاظ روانشناسی رنگ خنثی که نه مضطربم کند و نه بی خیال برای باران و برف بهترین است. بین رنگهای خنثی هم، سفید بهترین است، چه اگر برف سیاه بر زمین می نشست چه ماتمی بر دنیایت حاکم میشد.

دوستت دارم و رنگهای طبیعتت را می پرستم که زاده ی علم و حکمت پروردگاری است که مرا خلق کرد تا ببینم و سرشار از نعمت وجود شوم.

چشمانم را به دیدن آنچه زیباست باز کن.

نویسنده: ناعمه شجاعی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط حامد یزدان پناه اسرمی  | 

 زندگی زناشویی چون باغچه ای نیاز به مراقبت دارد. می بایست تغییرات فصل های عاشقی را بشناسیم. ضرورت های هر فصل را بدانیم و با علف های هرز مبارزه کنیم.

بهار عشق

تازه با یکدیگر آشنا شده ایم . با یکدیگر مهربان و مودب و همه چیز شاداب و همه جا پرگل است. احساس می کنیم این حالت تا ابد ماندنی است. و از دیدن زن و شو هر هایی که با یکدیگر دعوا می کنند در شگفت می شویم. تصور هم نمی کنیم که روزی از حرارت عشقمان کم خواهد شد. روزگاری سحر آمیز و جادویی است. از خوش اقبالی خود شاد و سرمست هستیم. و دنیا را تاکنون چنین زیبا ندیده بودیم. به نظرمان زیباترین و بهترین و مهربان ترین شخص دنیا، ما را دوست دارد.

تابستان عشق

به نظرمان می رسد که همسرمان آن قدر ها هم که فکر می کردیم بی عیب و نقص نیست.علف های هرز سر در آورده اند. گاهی جیغی ، فریادی ، ایرادی ،حرارت آفتاب شرایط را دگرگون کرده است. عشق ورزی آسان نیست. از بین این همه علف هرز انتقاد، به سلامت عبور کردن ساده نیست. گاهی پشیمان می شویم . باید به فکر مبارزه با علف های هرز بود.

پاییز عشق

آفتاب آرام می شود. مشکلات به نظر کمرنگتر می شوند. عاشق بودن سخت است اما, دوست داشتن به شدت ساده. و اینجا یاد جمله ی مشهور دوست داشتن بالاتر از عشق ورزیدن است می افتید. اما همیشه در دلتان می گویید: عشق چیز دیگری بود، آیا می شود دوباره بهار بیاید.

زمستان عشق

شاید زمستان عمر، مرگ باشد و پیری. اما زمستان زندگی زناشویی زمانی فرا میرسد که همان سرمای زمستان بر آن حاکم شود, اگر چه شاید عمری دراز نداشته باشد. نگا هها شرد و بی روح، حتی دیگر از هم ایراد هم نمی گیریم. انگار این جا چیزی مرده است. آری در این خانه، زندگی مرده است.

 نوسینده :محمد رضا و معصومه شجاعی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط حامد یزدان پناه اسرمی  |